نامه هشتاد و یکم
سلام عزیز دل مامان بالاخره روز دیدن قلب ناز و کوچولت هم رسید امروز رو با کلی دلواپسی طی کردم تا ساعت 4 بشه و من برم برا دیدن تو مثل همیشه اولین نفر تو مطب نشسته بودم..... یکی از دانشجوهام هم که هم ماه من بود اومده بود تا قلب نی نیش رو ببینه خانم دکتر مهربون ساعت 4 و ربع اومد و من رفتم داخل دیگه براش اشنا شدم و سریع منو یادش میاد اول از احوالاتم و لکه بینیم پرسید و منم گفتم که خدا رو شکر خوبم ازش پرسیدم امروز میتونم صدای قلب نی نی رو بشنوم اونم گفت نه تا 16 هفتگی نمیشه منم ازش خواستم که حداقل از صفحه مانیتور فیلم بگیرم که اخرش اینقدر غرق تماشات شدم که یادم رفت و بابات کلی دلخور شد اخه اونم میخواست تو رو ببینه...
نویسنده :
الی
21:13



